" جانِ مادر .. روحِ مادر .. سلام امروز که برایت می نویسم زنی هستم که در روزههای ابتدایی 30 سالگی به سر می برم .. مهر 1401 .. | میخواستم 30 سالگی ام متفاوت باشد .. با تمام سالهای عمرم .. جشن بگیرم و شادی ام "شاید هم ترسم" از 30 سالگی را با عزیزانم قسمت کنم .. همینطور هم شد .. متفاوت ترین تولد این سالهایم شد .. شهر و دیار و کشورم غرق خون شد .. خون زنان و دختران جوانی همچون خودم که برای رسیدن به آزادی و زندگی شاد و ایمن خون تنشان حجاب بدنشان شد ..
برچسب:
نویسنده: کوروش نوروزی
در روز جاری 18 مرداد 405 آذر 402 پرونده طلاقم برای همیشه بسته شد .. به اون چیزی که می خواستم رسیدم .. برنده .. سربلند .. خوشحال .. ولی .. عین کشتی گیری بودم که تو تشک کشتی جنگید .. کشتی گرفت .. 2 سال و نیم .. ابرو و چشمش پاره شد .. گوشش شکست .. کتفش در رفت .. پزشک تیمارش کرد .. دوباره رفت رو تشک .. سرش شکست .. پزشک سرشو پانسمان کرد .. ولی بازم ادامه داد .. حریف نامرد بود .. تا لحظه آخر زخماشو فشار می داد ..
برچسب:
نویسنده: کوروش نوروزی